|
عشق هم شاید.........
آینده آن نیست که از راه می رسد ، انتخابی است که اکنون میکنیم . . .
|
قانون پايستگي واحد :واحد ها نه از بين ميروند و نه پاس ميشوند بلکه از ترمي به ترم ديگر انتقال ميابند ! تقلب چيست؟يک سري اعمال ننگين در صورت اين کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمي دارد نوع خاصي از هلو برو تو گلو ادامه مطلب ...................... ادامه مطلب [ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 19:30 ] [ نرگس ]
[ ]
پــرنده، لب تنگ ماهی نشسته بود و به مــاهی نگاه می کرد
گفت:
سقف قفست شکسته!!!!
چـــــرا پــــــرواز نمــــی کنـــی؟!!
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:37 ] [ نرگس ]
[ ]
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:35 ] [ نرگس ]
[ ]
مادر کودکش را شیر می دهد !!!!!!!!
ادامه مطلب [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:25 ] [ نرگس ]
[ ]
ما در عصر احتمال به سر می بریم........ در عصر شک و شاید!!! در عصر پیش بینی وضع هوا.......... از هر طرف که باد بیاید......... در عصر قاطعیت تردید........... عصر جدید............ عصری که هیچ اصلی ........... جز اصل احتمال یقینی نیست............. اما من........ بی نام تو .............. حتی.......... یک لحظه احتمال ندارم....!!! ....... ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 9:13 ] [ نرگس ]
[ ]
دانلود سخنرانی دکتر حسن عباسی؛ بزرگترین استراتژیست جهان اسلام درمورد نفوذ دشمن در سینمای ایران [ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 19:47 ] [ نرگس ]
[ ]
چه قدر خوب میشد اگر . . . . . یك بار . . . . . فقط یك بار . . . . آسمان به زمین بیاید . . . . . . تا وقتی . . . . . اشك میریزم . . . . نگویند : مگر آسمان به زمین آمده ؟؟؟؟!!!! ![]() [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 9:53 ] [ نرگس ]
[ ]
[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 9:37 ] [ نرگس ]
[ ]
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 19:11 ] [ نرگس ]
[ ]
دستهایم را تا ابرها بالا برده ای
و ابرها را تا چشمهایم پایین
عشـق را در کجای دلم .....
پنهان کـرده ای که :
هیچ دستی به آن نمیرسد !!!!!
[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 11:12 ] [ نرگس ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 10:55 ] [ نرگس ]
[ ]
[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 15:59 ] [ نرگس ]
[ ]
ایمان : یعنی باور به چیزی که نمیشه ثابتش کرد......
[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 16:21 ] [ نرگس ]
[ ]
[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 10:1 ] [ نرگس ]
[ ]
[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 19:58 ] [ نرگس ]
[ ]
طفلی به نام با چشمهای با گیسوی بلند به بالای هرکس از او نشانی دارد ما را کند خبر این هم نشان ما : یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر
[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 12:10 ] [ نرگس ]
[ ]
برچسبها: وعده ی پوچ [ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 12:9 ] [ نرگس ]
[ ]
آدما هر از چند گاهی از جایی می افتند ؛
از لبه پرتگاه ، از پا ، از نفس ، از این ور بوم ، از دماغ فیل ، ...
از چاله به چاه ، از عرش به فرش ،
از چشــم
از چشــم
.
.
.
تو می دانی آن ها که از چشم می افتند . . . .
دقیقاً کجا می افتند؟
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 10:55 ] [ نرگس ]
[ ]
آموزگاری را که در یک نصف روز دانشآموزان عالم را همه دانا کند ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 17:24 ] [ نرگس ]
[ ]
[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 17:28 ] [ نرگس ]
[ ]
می خواهم از تاریکی و تنهایی خانه ای بسازم
خانه ای که هیچ نوری حتی برای لحظه ای بر آن نتابیده باشد
سیاهی دیوارهایش را با غمهایم تزیین میکنم
پنجره هایی چون قفس می سازم
که زندانی تنگ و تاریک را برای به ارمغان بیاورد
راهی نیست چون زندگی اینگونه است
فرار از آن بیهوده است........ برچسبها: تنهایی [ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 20:56 ] [ نرگس ]
[ ]
ادامه مطلب [ شنبه سوم دی 1390 ] [ 18:36 ] [ نرگس ]
[ ]
روزی خانمی سخنی را بر زبان آورد كه مورد رنجش خاطر بهترین دوستش شد، او بلافاصله از گفته خود پشیمان شده و به دنبال راه چاره ای گشت كه بتواند دل دوستش را به دست آورده و كدورت حاصله را برطرف كند. او در تلاش خود برای جبران آن، نزد پیرزن خردمند شهر رفت و پس از شرح ماجرا، از وی مشورت خواست. پیرزن با دقت و حوصله فراوان به گفته های آن خانم گوش داد و پس از مدتی فکر، چنین گفت: تو برای جبران سخنانت لازم است كه دو كار انجام دهی و اولین کار بسیار سخت تر از دومی است. خانم جوان با شوق فراوان از او خواست كه راه حل ها را برایش شرح دهد.
ادامه مطلب................ ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 17:45 ] [ نرگس ]
[ ]
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 12:52 ] [ نرگس ]
[ ]
((مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتنی بودن است))
سلام این پست فقط یه درد و دل هست .اگه دوست دارید بخونید.......... ادامه مطلب [ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 17:5 ] [ نرگس ]
[ ]
قيامت بي حسين غوغا ندارد"شفاعت بي حسين معنا ندارد"حسيني باش كه در محشر نگويند"چرا پرونده ات امضاء ندارد
[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 16:30 ] [ نرگس ]
[ ]
در یک رابطه ی دو نفره وقتی دو نفر هیچ مشکلی با هم ندارند حتما یکی از آنها تمام حرف دلش را نمی گوید........... (شکسپیر)
[ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 20:59 ] [ نرگس ]
[ ]
نازد به خودش خدا که حيدر دارد درياي فضائلي مطهر دارد همتاي علي نخواهد آمد والله صد بار اگر کعبه ترک بردارد ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 8:43 ] [ نرگس ]
[ ]
گـــر مي فـــروش حـــــاجـت رنـدان روا کند
ايــزد گــنــه بـبـخـشــد و دفـع بـــلا کند
ســـاقي به جــــام عـــدل بـــده بـــاده تـا گــدا
غـيــرت نيـاورد که جـهـان پــربــلا کند
حقـــا کـز ايـن غمـــان بــرسد مــژده امــــان
گــر سالـکي به عـهـد امـانــت وفــا کند
گــر رنـج پيش آيد و گر راحت اي حکيـــــــم
نـسبـت مـکن به غـير که اينها خـدا کند
در کارخانــهاي که ره عقــــل و فضـل نيست
فـهـم ضعـيف راي فضــولي چــــرا کند
مـطـرب بســــاز پرده که کس بي اجل نمـــرد
وان کـو نه اين ترانـه ســـرايد خـطـا کند
ما را که درد عشــق و بـــلاي خمــار کـشــت
يــا وصــل دوست يا مـي صافي دوا کند
جان رفت در سر مي و حافظ به عشق سوخت
عـيــسي دمي کجـاست که احياي ما کند
[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 23:52 ] [ نرگس ]
[ ]
من اکنون ایستاده ام و خود را می نگر م که دارم از پس تکه ابرهای نمودین خویش سر می زنم. طلوع خود را می نگرم و خود را به نرمی و رضایت، غرق لذت و امید، تسلیم او می کنم. او که مرا در خود می مکد و من همچنان ساکت می مانم تا تمام شوم! نسیم امید بر چهره ام می وزد و من، در نشئه ی مطبوع نیست شدن هایم، غرقه در شکر و اشک، در انتظار آنم که از آن پر شوم. احساس می کنم که آن چه اکنون در من می جوشد، سراپایم را فرا می گیرد، تمام”هستن” م را لبریز می کند. همه ی لکه هایی را که از اثر انگشت طبیعت بر دیواره های”بودن” م مانده بود،می زداید. مرا در خود می شوید. دیگرم می سازد و من، گرم این لذت درد آمیز تولد خویش، ساکت مانده ام. اما نمی دانی! این که در من فرا می رسد به عظمت همه ی این هستی است، چه می گویم؟ به عظمت ابدیت است. به عظمت مطلق است و به هراس بی کرانگی! سنگینی آفرینش را دارد و جلال خدا را و “بودن” من، این قفس تنگ و ناتوان، گنجایش آن را ندارد. احساس می کنم که در خود فرو می شکنم، نمی دانم چیست؟ اما بی تابم
[ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 18:40 ] [ نرگس ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||